بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
334
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
با آن باشد اول تنقيه اين بفصد قيفال و ملينات بايد كردن بعده اين عملها را بجاى آوردن و اگر حبى خنك بلعابها سرشته در دهن پيوسته نگاهدارند و بآهستگى آب آن را فرومىبرند مفيد آيد و همچنين ميوههاى خشك ترش غير قابض چون كشتهء مشمس و شفتالو و امثال آن و در سوء المزاجى سرد بخلاف اينهمه ماكولات و مشروبات گرم به كار بايد داشتن و روغنهاى گرم ماليدن و روغن راحت و امثال آن ماليدن بسى نافع آيد و اگر حبى بزرگ از زنجبيل و عسل و امثال آن ساخته و خشك كرده هر شب يكى فروبرد چنان كه در مرى يافتند مدتها و ترى بر بالاى آن بخورد و خواب كند عظيم مفيد آيد و مداومت اشق در وقت عظيم نافع بود و در سوء المزاج تر تدابير خشكىفزا بايد كردن و از تريها خوردن و در هواى تر بودن و بسيار در آب درآمدن و حذر نمودن و قليها و غذاهاى خشك و شور خوردن و به پس گردن تكميد كردن گاورس و اشباه آن و اگر حبى بزرگ از حافظ الصحه و امثال آن هر شب روز خوردن و گرسنگى و تشنگى كشيدن و بر نان و عسل اقتصار كردن و ترك آب و ميوه و حبوبات اولى بود بدانچه ميسر گردد و عسل آب بجاى آب و انار املسى بجاى آب نافع بود و مداومت كشتى فائده دهد و در سوء المزاج خشك بخلاف اين اعمال بايد كردن و غذاهاى چرب و نرم و نعاسات بايد خوردن و محللات دور داشتن و از رياضات پرحذر بودن و پيوسته حلق و تمامى گردن را بروغن بنفشه بادام چرب داشتن و اگر سوداى غالب باشد و بر فم معده پيوسته مىريزد علامات بدان گواهى دهد تنقيه سودا نيز بايد كردن بچيزهاى كه كم قبض بود و يبس نياورد و فم معده را پيوسته بچيزهاى كه منع آمدن سودا كند ملازمت بايد نمودن و لختى از علاج ضعف معده سوداوى به كار داشتن و پيوسته حبهاى نرم و چاى شيرين در دهن گرفتن و آب آن را بآهستگى فروبردن نافع بود و آنچه سبب آن ضعف قواى تن بود در تقويت بدن بايد كوشيدن و در اصلاح بمزاج و آنچه سبب آن خشكى رطوبات مرى بود كه در سوء المزاج يابس ساده گفته شد بايد كردن و آنچه سبب آن چسپيدن زلو و اشباه آن بود در گلو و فم معده و علامات از ظهور لعاب اندر قى و اندر برجوشيدن آب بفم معده و برآمدن به حلق و دهن و گرانى حمل و احساس افعال آنها در آن موضع بدان گواهى دهد باخراج آن سعى بايد نمودن و طريق اخراج ربو سبقت بيان يافته و اگر چيزى باشد كه بخورند و آنها را بكشد و مضرتى به اعضاى درونى نرساند نيكو بود گويند شخصى را سرفهء ممتد بود و هر آنى بر اثر آن پديد آمده و اشتهاى غذا